تبليغاتX
....::::"::.....خانه مهر....::"::::..

....::::"::.....خانه مهر....::"::::..

.دوستی ان نخ طلایی ست قلب همه ی مردم جهان را به هم می دوزد

جواني گفت:ازدوستي سخن بگو!

پيامبر پاسخ داد:

دوست تو آن است که پاسخگوي نياز هاي توست.او مزرعه ي سرسبزي است که با اميد و عشق درآن بذر مي افشاني و با سپاس آن را درو مي کني.

هنگامي که دوستي؛انديشه ي خود را براي تو تشريح مي کند اگر درانديشه اش نکته اي منفي يافتي؛بي هراس و با صراحت گوشزد کن

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 22:35 توسط حسین شجاعی| |

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 15:16 توسط حسین شجاعی| |

 

شخصی گفت:می خواهم خدا را ببینم .به او گفتم اگر به تو خدا را نشان بدهم

،لجاجت نمیکنی؟گفت :نه.گفتم به قانون"عمل وعکس العمل "توجه کن،قطعادر

پشت پرده خبری است که وقتی نواختی خواهند نواخت.


*مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 15:7 توسط حسین شجاعی| |

 

      به من زیستنی عطا کن

 

که در لحظه ی مرگ

                      بربی ثمری لحظه ای که

 

برای زیستن گذشته است

                          حسرت نخورم

و مردنی عطا کن

                   که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
 

دکتر علی شریعتی
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:19 توسط حسین شجاعی| |
 

آیین دوست یابی

أعجز الناس من عجز عن اکتساب الإخوان و أعجز منهمن

 ضیع من ظفر به منهم .

ناتوان ترین مردم کسی است که در دوست یابی ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن کسی است

 که دوستان خود را از دست بدهد .

نهج البلاغه(۱۲)

 حقوق دوستان

لا یکون الصدیق صدیقاً حتی یحفظ أخاه فی ثلاث فی نکبته و وفاته .

دوست ، دوست نیست مگر آنکه حقوق دوستش را در سه جایگاه نگهبان باشد :

در روزگار گرفتاری ، آن هنگام که حضور ندارد ، پس از مرگ .

نهج البلاغه (۱۳۲)

اعتدال در دوستی و دشمنی

أحبب حبیبک هوناً ما عسی أن یکون بغیض یوماً ما و ابغض

 بغیک هوناً ما عسی أن حبیبک یوماً ما .

در دوستی با دوست اعتدال را رعایت کن که شاید روزی دشمن تو گردد و در دشمنی با دشمن

 هم مدارا کن که شاید روزی دوست تو گردد .

نهج البلاغه(۲۶۸)

 دوستی و خردمندی

التودد نصف العقل .

دوستی کردن نیمی از خردمندی است .

نهج البلاغه (۱۴۲)

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 23:56 توسط حسین شجاعی| |

گرچه استفاده از قدرت، مى‏تواند ما را به هدف برساند، ولى بهره‏گيرى‏از «محبت‏» و «عشق‏» و ايجاد جاذبه و كشش قلبى، اهرمى قوى‏تر است وانگيزه‏هاى ماندگارترى ايجاد مى‏كند. در روايات نيز آمده است: «محبت ودوست داشتن برتر از ترس و بيم است.» (2) . نوع رابطه ما با اهل بيت‏عليهم السلام، بر چه مبنايى است و بر چه مبنايى بايدباشد؟ آيا مثل رابطه ملت و حاكم و مردم و رهبر است؟ يا رابطه علمى ميان شاگرد و استاد؟ يا رابطه «محبت‏» و «مودت‏» و پيوند قلبى و درونى است، كه هم‏كارسازتر، و هم بادوامتر و ريشه‏دارتر است؟ خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى مگر بناى محبت كه خالى از خلل استقرآن كريم روى اين رابطه تاكيد دارد و «مودت اهل بيت‏عليهم السلام‏» را اجررسالت پيامبرصلى الله عليه وآله معرفى مى‏كند: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (3) . بگو:....

برای خواندن ادامه متن  به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:35 توسط حسین شجاعی| |

 

اغلب مردم فقط به ان چیزی باور دارند که به عیان می بینند

بسیاری از پدید ه های طبیعی مانند باد و یا جریان برق را نمی توان با حواس مادی تجربه کرد. مادام که خود را در جسم فیزیکی محبوس کنید و بر این گمان باشید که مجموع جهان هستی،همین جهان مادی است،در جنبه های مختلف زندگی با ناکامی رو به رو خواهید شد.باید از قالب فیزیکی خود فراتر روید از موانع بگذرید و در سطحی ژرف تر به خرد و شعور لایتناهی بنگرید.اگر نگاهی بصیر داشته باشید تشویش و نگرانی،ترس از مرگ و معضلاتی که اغلب مردم درپیچ وخم زندگی با ان مواجهند،جز یالی باطل نخواهند بود.در ان صورت اگر به عامل دنیایی دلبستگی عمیق پیدا کنید،ضمیر برتر به سراغتان خواهد امد و رشته های وابستگی را از هم خواهد گست چندان به خود خواهید گفت:ایا این کار من بود؟ با بینش والا می توان تو هم خیال باطلی را که موجب غم و اندوه و خشم و بغض و حسد می شود اشکارا حس کرد.بنابراین هرگز با رویدادهای ناگوار زندگی در ستیز نخواهید بود زیرا ذره ای ا ضمیر برترتان به شما می گوید که اگر فلان کار به نتیجه نرسید اهمیتی ندارد.اگر دوستان و اشنایان چیی دارند که شما ندارید مهم نیست،زیرا هرگز نمی توانید چیزی را در تصاحب داشته باشید  اوقات کنون است و انچه در حال می توانید انجام دهید زندگی کردن و لذت بردن است.

 

 

منبع...

کتاب: عظمت خود را دریابید

نویسنده :دکتر وین دایر

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:12 توسط حسین شجاعی| |

 

دلیل فراوانی بدبختی این است که فقط عده ای بسیار اندک از انسان ها به راستی عاشق هستند.همه می خواهند عاشق باشند.همه می خواهند معشوق باشند اما هیچ کس هنر عشق ورزیدن را نمی اموزند. تو فقط با نیرویی ان به دنیا می ایی اما این نیروی نهان باید اشکار شود.باید واقیعت پیدا کند.و نخستین شرط ان هشیارتر شدن است.

 

 

مردم نا اگاه اند از این رو خواهان عشق اند.مردم خواهان عشق اند . اما از انجا که نا اگاهاند،هر کاری انجام می دهند در خلاف جهت عشق است.انان عشق خود را نابود می سازند.تمام امکانات عشق را نابود می سازند و انگاه بد بخت می شوند.سپس سرنوشت و خدا را مقصر می دانند-همه چیز را مقصر می دانند مگر خودشان را.

انسان اگاه همیشه خودش را مقصر می داند،زیرا از این حقیقت اگاه است که ارزوها و اعمالش در نقطه ی مقا بل یکدیگر قرار دارند و با یکدیگر در تضادند.

شرط اساسی،اگاه بودن است. هنر اگاهی است که به هنر عشق ورزیدن و شاذ بودن تبدیل می شود.

 

 منبع....

کتاب:عشق پرندهای ازاد است

 مجموعه کتاب های مراقبه اشو  ((osho ))

نویسنده:باگوان شری راجنیش

 

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:10 توسط حسین شجاعی| |

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 20:52 توسط حسین شجاعی| |
 

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند

 

 که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:56 توسط حسین شجاعی| |

 

 

عبادت هدف افرینش ماست.قران می فرماید:

 

 

((و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون))

 

 

 

کار هایی که ما انجام می دهیم اگر برای رضای خدا باشد عبادت است

 

انچه یک امر را عبادت می کند انست که به انگیزهای مقدس انجام شود

 

که به تعبیر قران رنگ خدایی(صبغه الله) داشته باشد

 

کتاب تفسیر نماز:محسن قرائتی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:51 توسط حسین شجاعی| |

 

آیات19تا25سورهء معارج

 

((ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و

 

اذا مسه الخیر منوعا الا المصلین الذین هم علی صلاتهم دائمون و...))

 

 

 

ترجمه:(( همانا انسان مخلوقی طبعا سخت حریص و بی صبر است

 

 چون شر و زیانی به او رسد بی قراری می کند

 

و چون حال و دولتی به او رسد بخل ورزد و

 

منع احسان کند مگر نمازگزاران ، آنانکه دائم در نمازو طاعت الهی عمر

 

گذرانند و...)).

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:47 توسط حسین شجاعی| |
 

پرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كرد و گفت: "اما مندرخت نیستم. تو نمی‌توانی روی شانه‌های من آشیانه بسازی."
پرنده گفت: "من فرق درخت‌ها و آدم‌ها را خوب می‌دانم اما گاهی پرنده‌ها و انسان‌ها را اشتباه می‌گیرم."
انسان خندید و به نظرش این بزرگ‌ترین اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: "راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟"
انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.
پرنده گفت: "نمی‌دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است." انسان دیگر نخندید.
انگار ته‌ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد؛ چیزی كه نمی‌دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت: " غیر از تو پرنده‌های دیگری را هم می‌شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است. درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نكند، فراموشش می‌شود. "
پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اینكه چشم‌اش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آنوقت خدا بر شانه‌های كوچك انسان دست گذاشت و گفت:‌"یادت می‌آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال‌هایت را كجا گذاشتی؟"
انسان دست بر شانه‌هایش گذاشت و جای خالی
چیزی را احساس كرد.
آنگاه او سر در آغوش مهربانی خدا گذاشت و گریست

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:34 توسط حسین شجاعی| |

 

اي مهربان خداي من،خطاهاي من بسيار بودند اما عفو و رحمت تو بسيار تر و اين اميد است كه مرا هر لحظه شوقي تازه براي خواستن مي بخشد هر چند لايقش نباشم...شوقي براي طلب رحمتت كه از تو بخواهم در طريق معرفتت همواره راهنمايم باشي و اينك كه بهار از راه ميرسد...فصل زيبائي ها...و آغاز تحول دوباره زمين...بر من نيز قدرت تحول ببخش تا درون ساكنم را تحول ببخشم و حركت كنم به سوي درك زيبائي هائي كه تو خالقشان بوده اي...

 

خدايا از تو سپاسگذارم كه يك سال ديگر نيز بر من فرصت نفس كشيدن دادي و دعا ميكنم كه در سال جديد همه را به آرزوهايشان برساني و هيچ چشمي را منتظر به راه كسي نگذاري كه انتظار كشيدن بسي سخت تر است...ظهور امام زمان(عج)رامقدركن... دعا ميكنم همه لحظات زندگيمان را با ياد تو و در راه تو سپري كنيم...دعا ميكنم همه بيماران را شفا عنايت كني تا همه در كنار خانواده خود بهار را با شادي جشن بگيرند...

خدايا در اين ايام به ياد كساني باش كه هيچ كس ديگري به يادشان نيست...مگذار كسي حسرت در دلش بماند و اشكي از گوشه چشمان غريبي فرو افتد...مگذار دل كسي بشكند كه تو پناهگاه همه بي پناهان هستي...(آمين يا رب العالمين)

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:12 توسط حسین شجاعی| |

 

 

حكيمي به فرزندش گفت:

 

 

 

هزار پند آموخته ام كه از آن چهارصد پند برگزيده ام و از آن ميان هشت از آن برگزيده ام:

 

دو  چيز را فراموش مكن اول خدا را دوم مرگ را.

 

دو چيز را فراموش كن اول كسي كه به تو بدي كرده دوم كسي كه به او نيكي كردي.

و

به خانه اي كه وارد شدي چشمت را نگه دار.

 

به مجلسي كه وارد شدي زبانت را نگه دار.

 

به سفره اي كه وارد شدي شكمت را نگه دار.

 

و به نماز كه ايستادي دلت را نگه دار

 

نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:57 توسط حسین شجاعی| |

 

گریه نکردن از سختیه دل است  

سختی دل از گناه زیاد است.

گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.

آرزوهای زیاد از فراموشی مرگ است.

فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.

پس محبت به دنیا آغاز تمام خطاهاست

نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 20:40 توسط حسین شجاعی| |
 

هر قطره اشک نشانه غمه

و هر سکوت نشانی تنهایست و

         هر لبخند نشانه مهربانی است 

 

  

نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:55 توسط حسین شجاعی| |

دوستی یعنی : کمندی از مهربانی تنیدن و به دور قلب دوست افکندن .

دوستی یعنی : کلید طلایی قلب را در کوچه پس کوچه های وجدان جستجو کردن .

دوستی یعنی : نام دوست را بر بنجره غبار گرفته طراحی کردن .

دوستی یعنی ......

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:6 توسط حسین شجاعی| |
 

خدايا از من دور نيستي که به دور دست ها بنگرم
از ديده ام نرفته اي که ديدنت را آرزو کنم
پنهان نبوده اي که براي پيدا کردنت از پاي در آيم
با همه نا پيدايي در همه جا پيدايي
الهي خود را فراموش کرده ام که به ياد تو باشم
از ديگران گسسته ام که به تو بپيوندم
تو را در آيئنه چشمانم مي بينم
در پرده پندارم در جاي جاي وجودم
در محراب سينه ام
در کعبه ام

الهي تو درجويبار رگهايم جريان داري
در همه نفسهايم جاري هستي
در شگفتيهاي وجودم بودنت را به تما شا گذاشته اي
هر نگاهم تو را آيئنه داري مي کند
و هر طپش دلم تو را فرياد مي زند
خدايادر کعبه چرا؟
تو در ديده مني سر گشتگي در باديه ها چرا؟
تو در دل مني در بي سوئي ها و بي کرانگي ها چرا؟
نو در جان مني

نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:36 توسط حسین شجاعی| |